تبليغاتX
... شب هاي شعر شاعر شنيدني است

 

 هيچ دوست ندارم جاي اين ماهي باشم

 

براي من كه 29 اسفند با اول فروردين هيچ فرقي نداره ولي به هر حال براي اونايي كه فرق داره اميدوارم سال  خوبي باشه ...

 

.......................................................................................................................................................

 

 

وقتي كه سال عشق تو تحويل مي شود

در من هر آنچه غير تو تعطيل مي شود

 

يكباره با نگاه تو شيطان بد سرشت

تغيير چهره داده و جبريل مي شود

 

با هر جوانه اي كه دل عشق مي زند

يك سوره از نگاه تو ترتیل مي شود

 

از شهر دل بريده و برنو به دست ، مرد

از نو سوار غيرتي ايل مي شود

ساعت حدود بغض و سكوت است و انتظار

با گريه سال عشق تو تحويل مي شود

 

اسم شاعر يادم نيست

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه 25 اسفند1385ساعت 2:47 AM توسط سید محمد باقر موسوی |

 

هو

نمي دونم تواين چهل روز به عمه جانم زينب (س) چي گذشت؟! فقط اينو مي دونم كه تو راه برگشت هر بار كه بچه ها رو مي شمرد باز يكي كم بود ...

..........................................................................................................................................

 

جرمش چه بود ؟! ...

 

كارش ميان معركه بالا گرفته بود

شمشير را به شيوه مولا گرفته بود

 

تنها ميان مردم بيعت فروش شهر

انبوه كينه دور و برش را گرفته بود

 

دلواپس غريبي امروز خود نبود

اما دلش به خاطر فردا گرفته بود

 

ديدي كه از ارادت ديرينه حسين

يك كوفه زخم در بدنش جا گرفته بود ؟!

 

با سنگ پاي بيعت او مهر مي زدند

باور نكرد ، از همه امضا گرفته بود !

 

اين شهر خواب بود و ندانست قدر او

هر شب براي مردمش احيا گرفته بود

 

جرمش چه بود ؟ نسبت نزديك با علي

آن شعله ها براي همين پا گرفته بود

 

مرضيه فيض

 

 

+ نوشته شده در شنبه 19 اسفند1385ساعت 1:23 AM توسط سید محمد باقر موسوی |

 

 

به بهانه ای ...

 

همیشه برد خواه تو، همیشه مات خواه من

بچین دوباره می زنیم سفید تو سیاه من

 

ستاره های مهر ه و مربعات روز و شب

نشسته ام دوباره روبروی قرص ماه من

 

پیاده را دو خانه تو و من یکی نه بیشتر

همیشه کل راه تو همیشه نصف راه من

 

تمسخر تکان اسب و اندکی درنگ تو

گناه و دست بر پیاده ،  بازهم گناه من

 

یکی تو و یکی من و یکی تو یکی نه من

دوباره رو سفید تو دوباره روسیاه من

 

دوباره شاد لذت نبرد تن به تن تو و

دوباره شرمسار ارتکاب این گناه من

 

تو برده ای و من خوشم که در نبرد زندگی

تو هستی و نمانده ام دمی بدون شاه من

 

غلامرضا طریقی

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 7 اسفند1385ساعت 4:36 PM توسط سید محمد باقر موسوی |